خرید بک لینک

درباره سایت

مستر من

امکانات وب

کسی بود که تو زندگیم منحصر به فرد بود. همیشه جایگاه خودشو داشت. هیچکس مثل اون نمیشد. همه ی حرکاتش منحصر به خودش بود. حتی طرز پیچیدن چادر دور کمرش. همیشه کمرش خم بود. از وقتی که یادم میاد. از وقتی که ک

برچسب: نویسنده: آریا طباطبایی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 11:39

ساعت 5 صبح است و من دارم از اورژانس پست مینویسم (فعلا هیچ بیماری نداریم. نگران عذاب وجدانم حین پست گذاشتن نیستم! شما هم نباشید). امشب دومین شبی است که شیفت هستم و قرار است فردا برای دومین بار در طول

برچسب: نویسنده: آریا طباطبایی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 11:39

چه نشسته, اید که 96 هم رفت و سه سال دیگه میشیم00.

چشامونو کِی بشوریم؟ با چی بشوریم؟

با شامپو فرش صحت؟

برچسب: نویسنده: آریا طباطبایی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 11:39

انقدر برای رسیدن به خوشبختی ندو. خوشبختی همین لحظه هاییه که تو داری واسش تلاش میکنی.

برچسب: نویسنده: آریا طباطبایی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 11:39

به چشمهایت خیره شدهام... در عمق غار تنهاییام دو شعلهی شمع میرقصند. و من احساس سگی را دارم که بعد از یک جنگ سگی در باران,، گوشهی خلوتی را پیدا کرده و به هیچ فکر میکند. بارانی که آن غروب، حتی

برچسب: نویسنده: آریا طباطبایی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 11:39

بهترین دیالوگ این تئاتر:

ورنر فون ابرناک (شهرام حقیقت دوست): (با صدای بلند) آمین!...

امتحان میکنم شاید اعتقاد پیدا کنم.

برچسب: نویسنده: آریا طباطبایی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 11:39

شخصاً اگه رشت رو میخواین برای زندگی -هرچند کوتاه مدت به هر دلیل- انتخاب کنید، مواظب باشید. بعدها و چه بسا بعدهای نزدیکتر چنان انگل دوستداشتنی در مغزتون میشه که شما رو میخوره اما از خورده شدن لذت میبرید. چنان براتون هر روز رو خاطره میکنه که حتی اگه زلزله هم بیاد یاد خاطرهای لذتبخش میفتین و همون لحظه که داره زلزله میاد، نه از شدت ترس، از شدت درد، گریه میکنید...

برچسب: نویسنده: آریا طباطبایی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 11:39

برای آمدن به خانهات
نه از در
و پنجرهای که از آن
آواز را به روی شهر میریزی...
که در شبهای بارانی
از سقف اتاقت
چکه
چکه
میریزم
و به تماشای نفسهات
من هم بخار میشوم...

برچسب: نویسنده: آریا طباطبایی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 11:39

سلام میدانی امروز به یک چيز مهم رسيدهام آن هم اين كه چرا پاييز كه میشود، غمِ دو عالم میريزد در تمام تنم. تمام تن من كه نه فقط، شنيدهام برای بيشترِ آدمهایی كه پاييز را نفس میكشند اينگونه است. ام

برچسب: نویسنده: آریا طباطبایی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 11:39

صفحه بندی